جامع ترین وب فارسی |
|||
دو شنبه 5 ارديبهشت 1390برچسب:, :: 19:8 :: نويسنده : jhosseini
چیزی در مورد ماشین فهمیدن ، البته به جز رنگش درك مضمون اصلی یك فیلم هنری 24 ساعت رو بدون فرستادن sms زندگی كردن بلند كردن چیزی پرتاب كردن پارك كردن خواندن نقشه دزدی كردن از بانك آرام و ساكت جایی نشستن بیلیارد بازی كردن پول شام رو حساب كردن مشاجره كردن بدون داد كشیدن مواخذه شدن بدون گریه كردن رد شدن از جلوی مغازه كفش فروشی نظر ندادن در مورد لباس یك غریبه كمتر از بیست دقیقه داخل یك دستشویی بودن دنده ماشین را با انگشت عوض كردن راه انداختن درست یك ویدئو تماشای یك فیلم جنگی انتخاب سریع یك فیلم ایستاده جیش كردن ندیدن فیلم هندی غیبت نكردن فحش ناموسی دادن نرقصیدن موقع شنیدن یك آهنگ شاد آرایش نكردن لاك نزدن صحبت نكردن وقتی كه باید ساكت باشن سیگار برگ و یا چپق كشیدن درك كردن شوهر وقتی اعصابش خورده گریه كردن بدون آبریزش بینی غذا پختن بدون تماشای تلویزیون تماشای اخبار و خوندن روزنامه نق نزدن لگد زدن از سن بیست و پنج سالگی رد شدن اخ تف كردن خواستگاری رفتن از همه مهمتر موارد بالا رو قبول كردن 1-
دو شنبه 5 ارديبهشت 1390برچسب:, :: 19:0 :: نويسنده : jhosseini
يارو ميره پمپ بنزين باك زانتياشو پر ميكنه. به كارگر جايگاه ميگه چند شد؟كارگر جايگاه ميگه: 350 تومانيارو تعجب ميكنه !!! در گوش كارگر جايگاه ميگه: شاه برگشته؟كارگرجايگاه ميگه: نه جانم…. نرخ گازوييل همينه در باغ دلم گرد جنون مي ريزي سلام به همگی!!
امیدوارم از این آپ خوشتون بیاد !! صبح ساعت ۵ صبح ساعت ۶ صبح ساعت ۷ صبح ساعت ۱۱ ظهر ساعت ۱۲ ظهر ساعت ۱۳ ظهر ساعت ۱۴ ظهر ساعت ۱۵ �صر ساعت ۱۶ عصر ساعت ۱۷ عصر ساعت ۱۸ شب ساعت ۱۹ شب ساعت ۲۰ شب ساعت ۲۱ شب ساعت ۲۲ اولین نیستم ولی بهترینم
سلام... 1- هیچ وقت مجبور نیستی به تعداد موهای سرت بری خواستگاری.کافیه فقط یه “بله” کوچولو بگی اونم با هزار منت و ناز و کرشمه.{جدی نگیر!!!توی این قحطی کو خواستگار؟!} نوشته شده توسط الهام درa95a.blogfa.com سه شنبه 12 بهمن 1389برچسب:, :: 12:5 :: نويسنده : A.R.A.N
نامه ی جالب یک پسر زرنگ به پدرش پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب دید که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چیز جمع و جور شده. یک پاکت هم به روی بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». پدربا بدترین پیش داوری های ذهنی پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند : شرح نامه: پدر عزیزم، با اندوه و افسوس فراوان برایت می نویسم. من مجبور بودم با دوست دختر جدیدم فرار کنم، چون می خواستم جلوی یک رویارویی با مادر و تو رو بگیرم. من احساسات واقعی رو با مریم پیدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما می دونستم که تو اون رو نخواهی پذیرفت، به خاطر تیزبینی هاش، خالکوبی هاش ، لباسهای تنگ موتور سواریش و به خاطر اینکه سنش از من خیلی بیشتره. اما فقط احساسات نیست، پدر. اون حامله است. مریم به من گفت ما می تونیم شاد و خوشبخت بشیم. اون یک تریلی توی جنگل داره و کُلی هیزم برای تمام زمستون. ما یک رؤیای مشترک داریم برای داشتن تعداد زیادی بچه. مریم چشمان من رو به روی حقیقت باز کرد که ماریجوانا واقعاً به کسی صدمه نمی زنه. ما اون رو برای خودمون می کاریم، و برای تجارت با کمک آدمای دیگه ای که توی مزرعه هستن، برای تمام کوکائینها و اکستازیهایی که می خوایم. در ضمن، دعا می کنیم که علم بتونه درمانی برای ایدز پیدا کنه، و مریم بهتر بشه. اون لیاقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و می دونم چطور از خودم مراقبت کنم. یک روز مطمئنم که برای دیدارتون بر می گردیم، اونوقت تو می تونی نوه های زیادت رو ببینی. پاورقی : پدر، هیچ کدوم از جریانات بالا واقعی نیست، من طبقه ی بالا تو خونه هستم. فقط می خواستم بهت یادآوری کنم که در دنیا چیزهای بدتری هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روی میزمه.
با تشکر از وبلاگ ۴ دختر شیطون!!! صفحه قبل 1 صفحه بعد آخرین مطالب پيوندها
![]() |
|||
![]() |